چرا یک رفتار برای مادر «وظیفه» و برای پدر «فداکاری» محسوب میشود؟
در بسیاری از خانوادهها، بدون اینکه حتی متوجه باشیم، رفتارهای متفاوتی با مادر و پدر داریم. گاهی یک کار مشخص وقتی توسط مادر انجام میشود، بخشی طبیعی از وظایف او تلقی میشود؛ اما همان کار وقتی توسط پدر انجام میشود، با تحسین و تشویق زیادی همراه است.
مادر ساعتها از کودک مراقبت میکند، برایش غذا آماده میکند، لباسهایش را مرتب میکند، شبها برای آرام کردن او بیدار میماند و برنامههای شخصیاش را با نیازهای خانواده هماهنگ میکند. اغلب این کارها آنقدر عادی تلقی میشوند که حتی کمتر کسی به خستگی و زحمتی که پشت آنهاست توجه میکند.
اما کافی است پدر یک روز همین کارها را انجام دهد تا جملههایی مانند «چه پدر خوبی!» یا «چقدر به همسرش کمک میکند!» را بشنویم.
در ظاهر، این جملهها مثبت و حتی تشویقکنندهاند؛ اما مسئلهی اصلی اینجاست: چرا مراقبت از فرزند برای مادر یک وظیفه محسوب میشود، اما برای پدر یک کمک یا فداکاری؟
استاندارد دوگانه دقیقاً چیست؟
استاندارد دوگانه یعنی برای یک رفتار مشابه، بسته به اینکه چه کسی آن را انجام داده، معیار متفاوتی داشته باشیم.
برای مثال، اگر مادری بعد از یک روز کاری، شام درست کند، به تکالیف فرزندش رسیدگی کند، خانه را مرتب کند و برای خواباندن کودک وقت بگذارد، ممکن است گفته شود:
«خب، مادر است دیگر؛ وظیفهاش است.»
اما اگر پدر در همان شرایط بخشی از این کارها را انجام دهد، ممکن است اطرافیان بگویند:
«واقعاً مرد مسئولیتپذیری است.»
«خیلی به همسرش کمک میکند.»
«چه پدر فوقالعادهای!»
مشکل، تحسین کردن پدر نیست. اتفاقاً مشارکت پدر در زندگی فرزند و خانواده ارزشمند است و باید دیده شود.
مسئله این است که همان مشارکت نباید برای مادر بدیهی و برای پدر استثنایی محسوب شود.
مادر نباید همیشه «مدیر خانواده» باشد.
یکی از مهمترین نمونههای این استاندارد دوگانه، مسئولیت ذهنی یا همان بار ذهنی خانواده است.
گاهی تصور میکنیم مسئولیتهای خانه فقط کارهایی مثل آشپزی، نظافت، خرید یا شستن لباسها هستند؛ در حالی که بخش بزرگی از مسئولیت خانواده در ذهن یکی از اعضا جریان دارد.

چه زمانی باید لباسهای کودک شسته شود؟
چه چیزی برای شام درست شود؟
فرزند چه زمانی امتحان دارد؟
چه کسی باید برای جلسه مدرسه برود؟
چه زمانی باید وسایل کودک خریداری شود؟
چه کسی باید وقت دکتر بگیرد؟
چه زمانی قبضها پرداخت شوند؟
در بسیاری از خانوادهها، پاسخ همهی این سؤالها در ذهن مادر است.
حتی اگر پدر در انجام بعضی کارهای فیزیکی مشارکت کند، ممکن است همچنان برنامهریزی، یادآوری و مدیریت آن کارها بر عهده مادر باشد.
به همین دلیل، تقسیم مسئولیت فقط به معنای تقسیم کارهای خانه نیست؛ بلکه باید مسئولیت ذهنی و برنامهریزی خانواده نیز تا حد امکان مشترک باشد.
چرا گفتن «کمک به همسر» گاهی مشکلساز میشود؟
وقتی میگوییم «پدر به مادر در نگهداری از بچه کمک میکند»، ناخودآگاه این تصور ایجاد میشود که مسئولیت اصلی کودک بر عهده مادر است و پدر فقط در انجام آن مشارکت میکند.
در حالی که فرزندپروری، مسئولیت مشترک والدین است.
پدر زمانی که پوشک فرزندش را عوض میکند، به او غذا میدهد، او را به مدرسه میبرد، برایش کتاب میخواند یا شبها مراقب اوست، در واقع به همسرش «کمک» نمیکند؛ بلکه سهم خودش را از مسئولیت والد بودن انجام میدهد.
همین تغییر کوچک در نوع نگاه و حتی در نوع کلمات، میتواند تأثیر زیادی بر فرهنگ خانواده داشته باشد.
این نگاه چه تأثیری روی کودکان دارد؟

کودکان فقط از حرفهای ما یاد نمیگیرند؛ آنها رفتار ما را مشاهده میکنند.
کودک میبیند چه کسی بیشتر کار میکند، چه کسی بیشتر خسته میشود، چه کسی برای استراحت کردن احساس گناه میکند و چه کسی بابت انجام مسئولیتهایش تحسین میشود.
اگر کودک دائماً ببیند مادر مسئول همهچیز است و پدر زمانی که در بخشی از کارهای خانه مشارکت میکند «قهرمان» محسوب میشود، ممکن است همین الگو را به عنوان یک امر طبیعی در ذهن خود ثبت کند.
دختر ممکن است یاد بگیرد که زن خوب کسی است که همیشه از خودش میگذرد.
پسر ممکن است یاد بگیرد که انجام کارهای خانه لطفی در حق همسر است، نه بخشی از مسئولیت زندگی مشترک.
به همین دلیل، تغییر این الگو فقط برای راحتی والدین امروز نیست؛ بلکه میتواند روی نگاه نسل بعد به ازدواج، خانواده، مسئولیت و نقش زن و مرد نیز تأثیر بگذارد.
پدرها هم از این استاندارد دوگانه آسیب میبینند.
گاهی تصور میشود صحبت درباره استانداردهای دوگانه فقط به نفع مادرهاست، اما واقعیت این است که پدرها نیز از این نگاه آسیب میبینند.
وقتی جامعه از پدر انتظار مشارکت عاطفی و تربیتی کمتری دارد، ممکن است رابطهی عمیق او با فرزندش نیز محدود شود.پدری که از ترس قضاوت دیگران کمتر در مراقبت از فرزندش مشارکت میکند، فرصتهای زیادی را برای ساختن یک رابطهی عاطفی عمیق از دست میدهد.
بنابراین، خانواده سالم خانوادهای نیست که در آن مادر همه کارها را انجام دهد و پدر صرفاً «کمککننده» باشد؛ بلکه خانوادهای است که در آن هر دو نفر خودشان را مسئول ساختن و حفظ زندگی مشترک میدانند.
برابری به معنای تقسیم پنجاهپنجاه همه چیز نیست.
البته برابری به این معنا نیست که زن و مرد باید در تمام شرایط دقیقاً نیمی از هر کار را انجام دهند.
ممکن است در یک دوره، یکی از والدین به دلیل شرایط کاری یا جسمی زمان بیشتری برای بعضی کارها داشته باشد. ممکن است مسئولیتها در دورههای مختلف زندگی تغییر کنند.
آنچه اهمیت دارد این است که تقسیم مسئولیتها منصفانه، آگاهانه و قابل گفتوگو باشد.
هیچکس نباید صرفاً به دلیل زن یا مرد بودن، بهطور پیشفرض مسئول همهی کارهای خانه یا مراقبت از فرزند شناخته شود.
از کجا میتوانیم شروع کنیم؟
تغییر این فرهنگ الزاماً با تصمیمهای بزرگ شروع نمیشود. گاهی تغییر از چند جمله و رفتار ساده آغاز میشود.
به جای اینکه بگوییم:
«بابا امروز به مامان کمک کرد.»
میتوانیم بگوییم:
«امروز پدر بخشی از مسئولیتهای خانه و فرزند را بر عهده گرفت.»
به جای اینکه از مادر انتظار داشته باشیم همیشه آماده و در دسترس باشد، باید خستگی و نیاز او به استراحت را نیز جدی بگیریم.
به جای اینکه مشارکت پدر را اتفاقی ویژه بدانیم، آن را بخشی طبیعی از زندگی خانوادگی ببینیم و مهمتر از همه، باید درباره
مسئولیتهای خانه و فرزندپروری قبل از اینکه یکی از طرفین خسته و دلخور شود، گفتوگو کنیم.
یک خانواده سالم چه شکلی است؟

خانواده سالم جایی نیست که مادر همیشه فداکار باشد و پدر همیشه قهرمان.
خانواده سالم جایی است که هیچکس برای انجام وظیفهی طبیعی خودش نیاز به قهرمان شدن ندارد.
مادر حق دارد خسته شود. پدر حق دارد در تربیت و مراقبت از فرزند نقش فعال داشته باشد.
مادر حق دارد برای خودش وقت بگذارد. پدر نیز حق دارد احساساتش را نشان دهد و رابطه عاطفی عمیقی با فرزندش داشته باشد. هر دو حق دارند در کنار مسئولیتهای خانوادگی، هویت و زندگی شخصی خودشان را نیز حفظ کنند.در نهایت…
شاید لازم باشد هر کدام از ما یک بار به رفتارهای روزمرهی خانوادهمان نگاه کنیم و از خودمان بپرسیم:
اگر همین کار را یک زن انجام دهد، چه قضاوتی درباره او داریم؟
اگر یک مرد انجام دهد، چه قضاوتی میکنیم؟
اگر پاسخها متفاوت است، شاید وقت آن رسیده باشد که درباره این استانداردهای دوگانه بیشتر فکر کنیم.
برابری از جایی شروع میشود که یک رفتار را صرفاً به خاطر زن یا مرد بودن فرد، با دو معیار متفاوت نسنجیم.
نه مادری برای انجام همهچیز «موظف» است و نه پدری برای انجام سهم خودش «قهرمان».
هر دو، شریک یک زندگی و مسئول ساختن یک خانوادهاند.